این کلمه را بار ها شنیده اید ٬ غصه می خورد! همیشه غمگین است!.

غصه ٬خود وارد دستگاه قشر مرکزی نمی شود تا از یک بدن شکست ناپذیر یک اسکلت بی جان بسازد

عامل وجود دارد که مسبب ساخت و ساز جرقه ای غصه در بدن می شود و شروع به فعا لیتهای  وقفه  نا

ناپذیر می نماید. و ازیک انسان شجاع و مدبر یک انسان معلول می سازد .البته نحوه واکنش ها در انسان

ها متفاوت هستند.

پدر پیر و یا مادر پیر ی را دیده اید؟ که همیشه اوف می کشد ٬ خواب نمی رود٬ بسا وقت هااز زندگی شکایت

می کند. چه چیز اورا رنج می دهد؟ آیا هر که پیر شد چرخ زمان   آه و اوف را   به او پیشکش می کند؟ یا نی

عامل وجود دارد که اورا می آزارد ٬ غصه می خورد٬ و همیشه پیشانی غم به  زانو  می گذارد ؟ ا گر  ما  در

شناسای این عامل سعی کنیم ٬ می توانیم راه زدودن غصه ها ی آنان را بیابیم و در عوض شادی و خوشی

در کلبه ءمحقر آنان وارد سازیم.مسلم است که آن ها خوشی را به شما به ارمغان دادند ٬ و آینده خودرا  وقف

ومصرف شما کردند٬ به شما اندیشیدند و خودرا فراموش کردند ٬ آیا وجدان سالیم حکم میکند که یک انسان در عمر

خود رنج بکشد و در لحظات پیری به غم گرفتارشود؟ در جوانی بخاطر دیگران خود را فراموش کند و درهنگام

پیری دیگران اورا از یاد محو نماید؟. اگر امروز شما خودرا باسواد و با فهم نسبت به آنها حساب می کنید٬ درست

است ولی این واقعیت را فراموش نکنید که پلکان ترقی شما آنان هستند. بنابراین موءظف هستید تا در جهت

 خوشی آنها شما هم زحمت به خود را دهید ٬ ولحظه درین مورد فکر و تعمق داشته باشید.

همینطور مسئولان ماه نسبت به رعیت٬ تاجران ما نسبت به فقیران٬ دانشمندان و معلمین ما نسبت به دانش

آ موزان مسئولیت عمیق دارند. موجودیت رعیت است که کارمندان دولت زندگی می کنند ٬ مو جودیت مردم است

که متاع تاجران فروخته می شوند٬ وجود شاگردان است که ارزش معلم چند برابر می شود و زندگی خود را می

چرخاند . پس همه این ها مسئولیت دارند .

به امید آنروز که غم از هرجا و مکان محو شود و انسان ها در هرجا خوشحال و سر زنده باشد.